ساخت وبلاگ خرید از بانه گیربکس اتوماتیک تاچ ال سی دی سامسونگ کولرگازی گری یخچال بوش خرید کپسول آتش نشانی زبان بازرگانی لوازم خانگی طراحی بنر متحرک هاست سی پنل ماشین ظرفشویی ال جی ماشین لباسشویی ال جی خرید تلویزیون کولرگازی میتسوبیشی نمونه سوال امتحانی لوازم جانبی سامسونگ لوازم جانبی اپل لوازم جانبی هواوی خرید اینترنتی محل تبلیغات شما
قصه گویی

raziejazayeri1364

قصه گویی

قصه صوتی کودکانه گویی قدیمی ترین شکل ادبیات است. در روزگاران کهن ,تاریخ , سنت ها , مذهب , آداب, قهرمانی ها و در واقع غرور قومی به وسیله ی قصه گوها از نسلی به نسلی دیگر منتقل می شد.

داستان کودکانه جدید

قصه گو از گذشته ها , ماجراهای قهرمانان و از پستی های دشمن قصه ها داشت. از خدایان و اهریمنان,از نیروهای ماورای طبیعت و جادویی سخن می گفت.قصه گو در بافت این گونه جامعه های ابتدایی,همواره شخصی مرکز توجه بوده است.

در روزگاران کهن قصه گو نه تنها به آموزش , آداب و قوانین فرهنگ جامعه ی خود می پرداخت بلکه مردم را سرگرم نیز می کرد.با قصه هایش چنان تور سحر آمیزی می بافت که, هنوز هم اگر

از آنها برای سرگرمی استفاده شود,می تواند تخیل شنونده را در دام خود بیندازد.

این گونه قصه های قومی که هزاران قصه را تشکیل داده بود,آن زمان که به صورت شفاهی جریان داشت همواره در تغییر بود. هر قصه گو دخل و تصرفی در قصه ها می کرد و در ساخت آن اثری از خود به جا می گذاشت و هنگام دریافت قصه از منابع دیگر نیز انتظار چنین تغییراتی را داشت.

با گذشت زمان قصه گوها و قصه ها کم کمک نوعی شخصیت ملی یافتند. بسیاری از قصه های قومی کهن یا داستان هایی که از هر نظر برای گفتن مناسب بوده است, به وسیله ی شرکت های تولید فیلم و صفحه به کمک هنرمندان حرفه ای و با بهره گیری از یک ارکستر کامل و همراهی

موثر کارشناسان ضبط شده است.

نتیجه ی این کار اغلب بسیار درخشان و محصول آن برنامه هایی است که ارزش دیدن یا شنیدن دارد.اما مشکل اینجاست که این برنامه ها فقط نوعی برنامه ی تولیدی است و جانشین واقعی

قصه گو به شمار نمی آید.در این گونه برنامه ها جوهر و نکات اصلی قصه گویی یعنی پیوندی

که در زمان و مکانی معین میان قصه گو و شنوندگانش به وجود می آید از دست می رود.

قصه گویی خوب که بر اساس رابطه ی میان قصه گو و شنوندگانش جریان داشته باشد یک

تجربه ی ازشمند خلاق و شخصی است.تجربه ای است که لحظه ای پیش می آید, می درخشد و سپس از میان می رود.

زمان قصه گویی زمان یک آفرینش دوجانبه است.قصه گو و شنونده با هم دست به خلق جهانی می زنند که بر اساس زمانی کلمه ها وتخیل شگفت انگیز بنا شده است و تقریبا پنهانی و شخصی

قصه گویی نمی تواند در سطح وسیع تجارتی تولید شود و همچنان چاشنی جادویی خود را حفظ کند.

در جهان پیشرفته ی امروز هنر قدیمی قصه گو جای باارزشی دارد.جای مخصوصی که نمی توان آن را با بدل قابل پذیرشی, پر کرد. هرچند هم که صیقل یافته و خوب باشد.

قصه گویی در کشور ماسابقه ای بس دیرینه و قدیمی دارد اما به رغم وجود گنجینه های علم و معرفت و داستان ها و افسانه های زیبا و آموزنده,اولیا و مربیان بیشترین وقت خود را به مسایل

آموزشی کودکان اختصاص می دهند و دانش آموزان نیز درخانه و مدرسه بیشتر اوقات خود را صرف یادگیری های غیر فعال کرده, از سختی و خشکی دروس و نمره رنج می برند.

و به این ترتیب بیشتر اولیا و مربیان از هدف اصلی تعلیم و تربیت که پرورش انسان های خلاق,مبتکر و کارآمد است باز می مانند.

"اولین گام" برای کسب مهارت مطلوب در قصه گویی,یافتن داستان مناسب است.اگر داستانی به قصه گویی تعلق نداشته باشد,بازسازی داستان به هنگام قصه گویی چیزی بیش یک از اجرای

نمایشی نخواهد شد.

مسئله ی انتخاب کردن قصه, با توجه به انبوه موادی که در اختیار قصه گو است,به ویژه برای قصه گو های تازه کار و مبتدی مشکلی اساسی است,حتی بهترین و برجسته ترین قصه گوهای حرفه ای هم قادر به گفتن هر داستانی نیستند.

قصه گو , قهرمانان خود را از قصه هایی می سازد که با شخصیت خاص و سبک او متناسب ویژگی های شخصیت و سبک گویش خود را ارزیابی کند,قصه گوی تازه کار, ابتدا باید سعی کند ویژگی های شخصیت و سبک گویش خود را ارزیابی کند. سپس از خودش بپرسد:چه نوع داستان هایی

را می توانم موثر و خوب بیان کنم؟چگونه می توانم شخصیت خود را با قصه هماهنگ کنم تا هردو

بتوانیم با شنونده ارتباط برقرار کنیم؟

"دومین گام" ,آماده سازی داستان است که برای پیشرفت و فن کار,این موضوع گامی ضروری به شمار می آید.آماده سازی دقیق یک داستان مناسب , با توجه به ساختمان,کلمه های کلیدی ,اندیشه و حالت,برای شیوه کار جنبه های زیربنایی دارد.

"سومین گام",وقتی داستان انتخاب و برای گفتن آماده شد تنها کار مهم انتقال داستان به شنونده, به شیوه ای خواهد بود که سبب آفرینش دو جانبه شود.

قصه گو باید به خاطر داشته باشد که کار او از بر کردن یا از رو خواندن نیست,بلکه کار او قصه گفتن است.از بر کردن قصه اغلب نخستین مانعی است که راه سیر طبیعی و خودانگیخته ی یک قصه گویی موفق را سد میکند.

قاعده ی درست این است که هرگز نباید داستانی را (برای گفتن) به خاطر سپرد,بلکه با توجه به ساختمان قصه, به خاطر سپردن طرح آن کافی است.

قصه گو برای ساختن جهان خیال انگیز خویش,فقط خودش و استفاده ی موثر از کلمه ها را در اختیار دارد. در آفرینش سحرآمیز خود نه از صحنه آرایی بهره می گیرد نه از تصویر و موسیقی

و چراغ های رنگی. او برای ارایه ی واژگانی قوی که در ذهن,تصویر ساز باشد فقط به صدای

موثر و رسا و گفتار روشن خود متکی است.

قصه گو باید از صدای خود به عنوان وسیله ای برای زمزمه و فریاد و برای ابراز, هیجان,ترس شادی و افسردگی و آنگونه که داستان ایجاب می کند,بهره گیرد.

"چهارمین گام",صدا و کلمه هایی که داستان به وسیله ی آنها به شنونده منتقل می شود , در روش قصه گویی عاملی مهم است. عاملی که باید به طور دائم روی آن کار کرد و آن را صیقل داد.

یک قصه گوی خوب,بر کلمات تسلط کامل دارد و از ارزش آنها و اینکه چگونه می توان روی شنونده اثر بگذارد باخبر است.

او به ارزش قرار گرفتن صفت ها و قید ها توجه دارد و از نیروی ایهام ,به هنگام گزینش کلمه های خود آگاه است.

قصه گو میداند که به هنگام گفتن داستان می تواند با کلمه ها حس لمس کردن,چشیدن و بوییدن را منتقل کند.او همچنین می داند که می تواند با کلمه ها رنگ, جنس و حتی آدما را چنان توصیف

کند که شنوندگانش را به دنیای خیال بکشاند.

"پنجمین گام",بدن بویژه ی چهره ی قصه گو است , چهره ی قصه گوی خوب کمک بسیار موثری به شنونده می کند.شنونده ضمن اینکه به کلمه هایی که به تصاویر داستان جان می بخشد توجه دارد,در تمام مدت به قصه گو نیز چشم می دوزد.

چهره ی قصه گو اغلب آیینه ی آن قصه است و آن چه را شنونده می شنود تقویت می کند.

قصه گوی خوب باید چهره ای قابل انعطاف داشته باشد تا اخم و لبخند,ترس و بیم سایر عواطف را نشان دهد و بر تاثیر قصه گویی بیفزاید.

حرکت های چهره باید منطبق بر حالت داستان باشد وهرگز نباید به کارکاتور تبدیل شود مگر انکه داستان اینطور ایجاب کند.

حرکت ها باید طبیعی باشد نه برنامه ریزی شده.به جای این(اداها و حالت های کلیشه ای) و تمرین شده که معمولا در مدارس قدیمی فن بیان آموخته می شد باید حرکت ها خودانگیخته باشد تا بر تاثیر قصه اضافه کند.

در یک قصه گویی موفق ,چهره چیزی جز یک متغییر نیست و نباید بیش از سایر جنبه های این هنر به آن توجه و بها داد.

"ششمین گام",چشمهای قصه گو است که نقطه ی تمرکز به شمار آید زیرا شنوندگان برای کشف نشانه ها,احساس حالت های عاطفی و اطمینان از صداقت قصه گو در تمام مدت قصه گویی به آن چشم می دوزند.

قصه گو نیز با شنوندگانش رابطه ای چشم در چشم دارد.این نگاه اوست که به گونه ای انتزاعی شنوندگانش را به قصه متصل می کند و به آنها می گوید که این داستان فقط برای آن هاست.

قصه گوی ماهر در طول قصه با گرداندن نگاهش از فردی به فرد دیگر,با شنوندگانش روابط مستقیم چشم در چشم برقرار می کند.در مواردی مثل اوج داستان,قصه گو چشم های خود را

روی یک شنونده یا روی یک گروه از شنوندگان متمرکز می کند, درست مثل اینکه این بخش

به خصوص فقط به این گروه تعلق دارد. این شیوه اغلب سبب تاکید بیشتری بر ان قسمت

می شود و اثر عاطفی ان را برجسته تر میکند. والبته قصه گو فقط گاه گاهی از این شیوه استفاده

,زیرا توجه بیش از اندازه به بخشی از شنوندگان می تواند عاملی برای بی نظمی باشد.

قصه گو گاه گاهی می تواند در حالی که تاثیر خود را همچنان حفظ کند چشم از چشم شنوندگان برگیبرد و نگاه خود را و رای آن ها را, به کوهی خیالی یا قلعه ای که در داستان توصیف می کند

بدوزد.او می تواند با شنوندگانش رابطه ی مستقیم چشم در چشم برقرار نکند و نگاه خود را به طور موثری به صحنه های خیالی و جزییات رنگارنگ متوجه سازد. این عمل اغلب سبب می شود

که تماشاگران برای درک کردن صحنه هایی که قصه گو توصیف می کند نگاه او را دنبال کنند.

"هفتمین گام" دست های قصه گو است ,دست های یک قصه گوی خوب شگفت انگیز است.در حرکت های دست,تاکید,پویش, پرسش و خواهش,آفریننده ی بخش بزرگی از نیروی سحرآمیز

قصه گویی است.

هر گونه بحثی درباره ی فنون استفاده از دست ها بخش اساسی شیوه ی یک قصه گوی موفق است .اغلب استفاده موثر از دست ها به هنر گوینده یک بعد اضافه می بخشد.

حرکت ها و نمایش های دست سبب می شود که شنونده بهتر بتواند جنبه هایی مانند اندازه,فاصله

,بافت و وزن را درک کند.

+ نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر 1398ساعت 15:55 توسط raziejazayeri1364 | | تعداد بازدید : 0


web statistics